یادداشت...
سلام امشب شب21 ماه رمضان بود,گذشت و تا سال دیگه هم نمیاد.
پارسال من خواب بودم اما امسال نمی دونم چرا دل پری داشتم و همش اشک میومد از چشمام.دلم برای امام رضا تنگ شده,خیلیم تنگ شده.
شوهرم خوابید ,اما من بیدار بودم و تا اونجایی که دلم می خواست زار زدم.
خیلیا جلو چشمم میومدن,کسایی که تو نی نی سایت التماس دعا گفته بودن,همش اسماشون نا خدا گاه میومد تو ذهنم و براشون اشک می ریختم.
امیدوارم خدا به همه عنایت داشته باشه و حاجتا رو براورده کنه.
ما ادما که به جز خدا کسی نداریم,درسته گاهی بازیگوش می شیم و حرف نشنو اما چیزی تو دلمون نیس
برای پدرم دعا کردم که همیشششه پیشم باشه.برای مادرم که یکم صبور بشه.برای برادر بزرگم که خدا یه خورده بهش عقل بده .برای برادر کوچیکم که دست از بازیگوشی برداره.برای همسرم که تو کاراش موفق باشه و پیروز.برای خودم,برای خودم نمی دونم چی خواستم اما یه قلب مهربون با یه بچه سالم و صالح و اون هم با قلب مهربون مثل خدا مثل امام رضا(فکر کردم برای خودم چیزی نخواستم
)
می دونید ,امشب دلم بازم پر کشید سمت مشهد.
خودم از اینجا ,تهران, نفسم و عمیق کردم و چشامو بستم و فکرم و به همراه دلم فرستدم تو ضریح.
یه یهو دیدم بچه شدم ,اخه وقتی بچه بودم مامانم نذر داشت هر سال تابستون بریم مشهد تا موقعی که داداش بزرگه دیپلم بگیره من تقریبا 13 14 بار مشهد رفتم برای همین عاشقشم,داشتم می گفتم ,یهو دیدم بچه شدم و نفسم و که رها کردم مشامم پر شده بود از عطر حرم و خنکیش.تصور کنین,چقدر ارامش داره
وقتی می رفتیم حرم امام رضا,دراز می کشیدم و خودم پهن می کردم روو سنگا .واقعا واقعا یه حسی داره,هنوزم فراموش نکردم که چققد دلم می خواست تو حرم بخوابم.عطر حرم واقعا تمام وجودم و پر می کرد و منم که عاشق...
امشب دلم غریب بود.دلم تنها بود.رفتم تو سایت ضریح و باهاشون به مداحی کردن و گریه کردن.چقدر عالی بود.
ندای قطعه ای از بهشت و انتخاب کردم و شروع کردم به گریه کردن.واقعا دوسش دارم....


یادداشت...
