انشا
سلام
دیروز تو مدارکم دفترچه ای رو پیدا کردم که مربوط می شه به سالهای دور.سالهای دبیرستان.خیلی چیزا توش نوشتم.خاطرات و انشاهایی که به نظرم زیبا بودن.
اینو خیلی دوس داشتم پس اینجا می نویسمش شما هم نطر بدین.مرسی

مادر مادر مادر
بهشت ها برای تو آفریده شده اند و درختان برای اینکه سایبان تو باشند ,سر از خاک بر آورند.
خاکها ازینکه پای بوس تواند به سرافراز ترین قله ها فخر می فروشند و قله ها در برابر مهربانی تو یک دره دور افتاده و حقیرند.
آیینه ها برای دیدن تو چون آب جاری می شوند و گلها به شوق همسایه بودن با تو خوشبو ترین جامه هایشان را بر تن می کنند.
من خودم دیده ام که آسمان هر روز برای بوسیدن تو پایین می آید.
من هزار جزیره ی تنها را در گیسوان تو کشف کرده ام و هزار خورشید زیبا را در چشمان تو و بی شمار نسیم شیدا را در نفس های تو...
تو را از (( دوستت دارم )) آفریده اند و با مهتاب و عشق به هم آمیخته اند.
نامت از گیاه و شبنم و پاکی مریم مشهورتر است. هر که هر صبح نام تورا بر زبان آورد,مثل شبهای کوهستان پر رمز و راز می شود.در نام تو رودخانه های فراوانی می خروشد و موج بر می دارند تا به دریاهای بنفش برسند.
ای لطیف تر از روهایای نوجوانی من!
اگر جوانه های انار بر انگشتان ترد تو نرویند,چراغ های بهشت خاموش می شوندو
اگر تو نباشی,هیچکس شاعر نمی شود و ستاره ها بر کنج کهکشان می پوسند و فرو می افتند.
ای تازه ترین پنجره برای تماشا!در کنار تو می توان از رشته های باران شال سبزی بافت وبر دوش فردا انداخت و چنان عاشق بود که همه سنگها به رود بدل شوند.


انشا
