ثنا گلیثنا گلی، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

من و... من

بدون عنوان

دختر قشنگم قصدم از نوشتن این پست فقط شرحی بر احوالات این روزهای تو فرشته ی کوچولوئه!   عزیزم این روزا دیگه کاملا حرکاتت رو احساس میکنم...شما بیشتروشاید همش شبها بیداری وحرکت میکنی...روزها فقط بعد از خوردن غذا ویا شنیدن بعضی از موسیقی هاوآهنگ ها.   یه وقتا خوابی...اما همینکه بابا میاد خونه وصداش رو میشنوی، شروع میکنی به حرکت!   قربونت برم الهی،گاهی وقتا ماشالا انقدر تکون می خوری که می خوای شیکمم و سوراخ کنی و بیای بیرون.وای که چقدر این لحظه ها رو دوست دارم .خدایا شکر شکر شکر مامان جون هر روز زنگ می زنه و احوالت و می پرسه.دایی علی که عاشقته. خیلی دوست داره. اخه منم دوسش دارم زیاد. بابا جون دلواپست...
9 اسفند 1391

درد و دل با خدا...

خدایا.... دلم برات تنگه...خیلی ...خیلی...خیلی تنگه!عینه یه بچه ی کوچولو که می پره بغله مامانش واونو سفت میچسبه ودلتنگی هاش رو فراموش میکنه منم دلم میخواد بیام به آغوشت ویه دریا زار بزنم وسنگینیه سینه م رو سبک کنم... خدایا این روزا عینه نی نی ها یه وقتا فکر میکنم هیچ کی منو دوس نداره... خدایا دوستم داشته باشه....زیاااد! دستامو بگیر وبغلم کن...محکممممممممم! دلم برات تنگه.....   ...
27 آذر 1391

نی نی نامه:حرکات ابریشمین

فرشته کوچولوی تو دله مامان! عزیزم...این روزها واین ساعت ها در آغاز پنجمین ماهی هستیم که این سفر جادویی واسرار آمیز رو ،تو در وجود من ومن درسایه الطاف خدای مهربون شروع کردیم  و به تازگی حس زیباتری رو در وجود خودم دارم احساس میکنم واون...حرکات ظریف ، ابریشمین ولذت بخشه توئه! انگار که داری با بال پروانه ها روح تشنه ی منو نوازش میکنی ومن رو به رویای بهشت میبری!!!واااااای که چه شوری در من به پا میشه وچه مستم میکنی! گاهی برات موسیقی های آرام بخش ،کلاسیک وگاه سنتی ایران رو میگذارم!گاه از روی شکم نوازشت میکنم وبرات کلام خدارو زمزمه میکنم وتو چقدر شیرین با یک حرکت ماهی گونه پاسخم رو میدی! و...
27 آذر 1391

بدون عنوان

تقدیم به مادرانی که گاهی خسته و کم تحمل مشین نگاه کن به کوچکی و بی پناهی و نیازهای لحظه به لحظه اش. که دمی تو را از خود غافل نمی خواهد و نمی تواند ببیند. هیچ کسی را در دنیا نمی شناسد جز تو. با هیچ کس پیوندی ندارد جز تو. ... به هیچ کس امید نمی بندد جز تو. به هیچ کس آرام نمی گیرد جز تو. فقط و فقط تو را می شناسد و تو را می خواهد. عجیت "یکّه شناس" است. اوج نیاز و بیچارگی اش را حسّ?می کنی؟ اوج قدرت و حیات خودت را درک می کنی؟ اگر او را محروم کنی، چه کسی او را می پرورد؟ و تو... که خود او را آورده ای و خواسته ای و دوست داشته ای؛ می شود محرومش کنی؟ می شود کنارش نباشی و نمانی؟ آن هم زمانی که نیاز و تکیه ...
26 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به من و... من می باشد