تو بمان
بگذار راحتت کنم,تو بمان گرمی خانه ام من یه زنم تمام زنانگی ام مال تو ...
نویسنده :
فری
14:32
کمی خنده دار..
اینو دیدم خیلی خندم گرفت. با خودم گفتم بزارمش اینجا شمام یه خورده بخندین ...
نویسنده :
فری
12:17
نصایح پدرانه...
روزی پدری هنگام مرگ فرزندش را فراخواند و گفت فرزندم تو را چهار وصیت دارم و امیدوارم که در زندگی به این چهار توجه کنی. اول اینکه اگر خواستی ملکی بفروشی ابتدا دستی به سرو وریش بکش و بعد بفروش دوم اینکه اگر خواستی با فاحشه ای همبستر شوی سعی کن صبح زود به نزدش بروی سوم اینکه اگر خواستی قمار بازی کنی سعی کن با بزرگترین قمار باز شهر بازی کنی چهارم اینکه اگر خواستی سیگار یا افیونی شروع کنی با آدم بزرگسالی شروع کن. مدتی پس از مرگ پدر او تصمیم گرفت خانه پدری که تنها ارث پدرش بود را بفروشد پس به نصیحت پدرش عمل کرد و آن ملک را با زحمت فراوان سروسامان داد پس از اتمام کار دید خانه بسیار زیبا شده و حیف است که بفروشد پس منصرف شد. مدتی بعد خواست با فاح...
نویسنده :
فری
12:14
وصیتی زیبا و ماندگار از آلبرت انیشتین
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند. چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بد...
نویسنده :
فری
12:13
آیا می دانستی؟
آدامسی که به روی زمین پرت میشه برا پرنده {ها} حکم تکه نان را دارد و وقتی پرنده اقدام به خوردن آن می کند در {گلو} گیر کرده و مانع از این میشه که پرنده هر نوع آب و غذای واقعی را قورت بدهد به این ترتیب پرنده به طرز دردناکی آن هم ذره ذره جان می دهد. این مطلب را به اشتراک بگذارید و مسئولیت زباله هایتان را عهده دار شوید. ...
نویسنده :
فری
12:07
یادداشت...
سلام امشب شب21 ماه رمضان بود,گذشت و تا سال دیگه هم نمیاد. پارسال من خواب بودم اما امسال نمی دونم چرا دل پری داشتم و همش اشک میومد از چشمام.دلم برای امام رضا تنگ شده,خیلیم تنگ شده. شوهرم خوابید ,اما من بیدار بودم و تا اونجایی که دلم می خواست زار زدم. خیلیا جلو چشمم میومدن,کسایی که تو نی نی سایت التماس دعا گفته بودن,همش اسماشون نا خدا گاه میومد تو ذهنم و براشون اشک می ریختم. امیدوارم خدا به همه عنایت داشته باشه و حاجتا رو براورده کنه. ما ادما که به جز خدا کسی نداریم,درسته گاهی بازیگوش می شیم و حرف نشنو اما چیزی تو دلمون نیس برای پدرم دعا کردم که همیشششه پیشم باشه.برای مادرم که یکم صبور بشه.برای برادر بزرگم که خدا یه خورده بهش عقل...
نویسنده :
فری
3:49
شب قدر...
یا رب بگشا گره ز کار من زار رحمی که زعقل عاجزم در همه کار جز در گه تو کی بودم در گاهی محروم ازین درم مکن یا غفار ...
نویسنده :
فری
11:06
انشا
سلام دیروز تو مدارکم دفترچه ای رو پیدا کردم که مربوط می شه به سالهای دور.سالهای دبیرستان.خیلی چیزا توش نوشتم.خاطرات و انشاهایی که به نظرم زیبا بودن. اینو خیلی دوس داشتم پس اینجا می نویسمش شما هم نطر بدین.مرسی مادر مادر مادر بهشت ها برای تو آفریده شده اند و درختان برای اینکه سایبان تو باشند ,سر از خاک بر آورند. خاکها ازینکه پای بوس تواند به سرافراز ترین قله ها فخر می فروشند و قله ها در برابر مهربانی تو یک دره دور افتاده و حقیرند. آیینه ها برای دیدن تو چون آب جاری می شوند و گلها به شوق همسایه بودن با تو خوشبو ترین جامه هایشان را بر تن می کنند. من خودم دیده ام که آسمان هر روز برای بوسیدن تو پایین می آید. من هزار جزیره ی تنها...
نویسنده :
فری
13:00
دلتنگی هایم....
دلـتنگیهایـم را زیـر دوش حمّــام میبَـرم، بُـغـضـم را … میـان شُـرشُـر آبِ داغ میتـرکـانـم، تا همـه فـکـر کننـد قرمـزیِ چشمـانـم از دم کـردنِ حمّـام است!!!!!! ...
نویسنده :
فری
12:10








